کوک چهارم

شخصی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش برد. کفاش نگاهی به کفش کرده می گوید: این کفش سه کوک می خواهد و اجرت هر کوک ده تومان می شود که درمجموع خرج کفش می شود سی تومان. 

 

مشتری قبول می کند پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و کفش تعمیر شده را تحویل بگیرد.

کفاش دست به کار می شود.

کوک اول، کوک دوم و در نهایت کوک سوم و تمام .

 

اما با یک نگاه عمیق در میابد اگر چه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و کفش کفشتر خواهد شد.

از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزد...

او میان نفع و اخلاق و میان دل و قاعده توافق مانده است.

یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.

 

اگر کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده. اما اگر بزند به انسانیت تعظیم کرده.

اگر کوک چهارم را نزند روی خط توافق و قانون جلو رفته اما اگر بزند صدای عشق او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.

 

دنیا پر از فرصت کوک چهارم است و من و تو کفاش های دو دل...

بوکه!

 

بابا گوشیتو بزار جیبت دیگه!

#خدا_حفظت_کنه_پسرم

اینستاگرام

حکایت خوب و شنیدنی.

می گویند ملانصرالدین از همسایه اش دیگی را قرض گرفت

 چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. 

 وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید 

 ملا گفت دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد. 

چند روز بعد ، 

 ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت 

و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد

به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود. 

 تا مدتی از ملانصرالدین خبری نشد.

همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت. 

 ملا گفت دیگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. 

 همسایه گفت مگر دیگ هم می میرد؟

 چرا مزخرف میگی!!!!

 و جواب شنید :

چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده

 نگفتی که دیگ نمی زاید.

دیگی که می زاید حتما مردن هم دارد.

 و این حکایت اغلب ما مردم است هرجا که به نفع ما باشد عجیب ترین دروغها و داستانها را باور میکنیم 

اما کوچکترین ضرر را بر نخواهیم تابید.

نامه‌ی گاندی به همسرش!

گاندي خطاب به همسرش چه زیبا نوشت:

خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ؛
زیاد نزدیک به هم می سوزیم،
و زیاد دور از هم ، یخ می زنیم .
تو نباید آنکسی باشی که من میخواهم،
و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی.
کسی که تو از من می خواهی بسازی،
یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت.

من باید بهترین خودم باشم برای تو.
و تو باید بهترین خودت باشی برای من .

خوبِ من ، هنرِِ عشق در پیوند تفاوت هاست،
و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها .

زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست؛
همه سازهایش کوک نیست.

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد؛
به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند.
به این سالها که به سرعت برق گذشتند؛